تبليغاتX
من و غمهام

من و غمهام

 

 

دلم برای شکستن هنوز کوچک بود، و منتهای غمش خواب یک عروسک بود

 

درون کوچه تردید باز گم شده بود، گناه از تو و من بود، دل که کودک بود

 

دوباره پیدا شد و دستهایش پر بود، ز سیب های محبت که صاف و بی لک بود

 

و یک سبد گل لبخند و یک بغل آواز، و نقش چشم تو، بر برگ دفترش حک بود

 

تو رفتی و دل من از هجوم درد شکست، و دل برای شکستن چقدر کوچک بود

 

 

+ نوشته شده در هشتم فروردین 1387 توسط نسيم |


اگر نمی توانی درخت کاج روی تپه باشی ،

پس بوته ای باش در يک دره ، اما

زيباترين بوته کوچک در کنار جويبار...

بوته باش ، اگر نمی توانی درخت باشی .

اگر نمی توانی بوته باشی ،  پس علف کوچکی باش

و با سرافرازی و رضايت در حاشيه جاده  بايست .

اگر نمی توانی ماهی بزرگي باشی،  پس يک ماهی قرمز کوچک باش .

اما سرحال ترين و شادترين ماهی کوچک در درياچه

نه تنها ناخدا ،  بلکه سرنشين نيز بايد بود.

برای همه ما جا وجود دارد.

کار بايد کرد ، کم يا زياد ...

اگر نمی توانی جاده باشی ،  پس فقط يک گذرگاه باش .

اگر نمی توانی خورشيد باشی ، پس يک ستاره باش .

اين بزرگی نيست که باعث پيروزی و يا سقوط تو می شود ...

هرچه هستی ،  بهترين باش ...

+ نوشته شده در بیست و چهارم دی 1386 توسط نسيم |


 

بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تاحالا
که بدجوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم

داری کجا ها می کشی
با این دل در به در و
قشنگ مهربون من
اینجوری از پیشم نرو

بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اینکه چقد آرزومه
پیش چشات کم نیارم

دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو

بری هزار سالم بشه
چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو
ترانه هامو می خونم
خودت می دونی که تورو
از دل و از جون میخوامت
لیلی عشق من شدی
من مثه مجنون می خوامت

بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم

بهت نگفتم تا حالا
که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم

دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو

+ نوشته شده در بیست و چهارم دی 1386 توسط نسيم |


 

فرا رسیدن ماه محرم ماه سید الشهدا را به همه هموطنان تسلیت عرض می کنم .

يا حسين شهيد

 

+ نوشته شده در بیست و چهارم دی 1386 توسط نسيم |


زمستان واژه ی تنهایی یک نهال است

 

 

فریاد خاموش زیستن

 

وعشوه ی نازک مرگ

 

وبرق نگاه برف که چشمانت را میزند

 

نگاه خسته ی زندگی است

 

که باید گذشت

 

که باید رسید

 

ای بلورهای تنهایی

 

ای اندیشه های ظریف شکفتن

 

و فریاد می زند باید زیست

 

زندگی کوتاه است

 

ومرگ نزدیک.

 

+ نوشته شده در بیست و چهارم دی 1386 توسط نسيم |


 

آيا مي داني که دل از جنس چيست ؟

 

 

سنگ خاراست يا که گلبرگي نحيف

 

 

 اشکهايم تو مي داني که چيست ؟

 

 

مي رود ارزان ز دستم اينچنين

 

 

ديدگانم سوي اين دنياي پير

 

 

آيا مي داني که در دنبال چيست ؟

 

 

دستهايم در لرزه و آشوب و شور

 

 

باز هم نمي داني که در دستان کيست !!

 

 

گامهايم را نمي دانم چرا ؟

 

 

مي فشارم روي اين خاک سياه

 

 

داد من در پرده ابهام من

 

 

آيا مي داني طنينش در کجاست ؟

 

 

اما مي دانم که در آفاق دور

 

 

روزگارم غرق در جادو و سحر

 

 

شعله اي دارد فروزان در سپهر

 

 

شعله اي هم رنگ خون

 

 

حاصل افسون آن آفاق دور

 

 

سرنوشتي از دو رنگ است

 

 

هم سفيد است هم سياه

 

 

رنگ برف و رنگ خاک

 

 

اسم آن خاکستريست

 

 

رنگ بعد از آتش است

 

 

رنگ ابهام و سئوال

 

 

هم سفيد است هم سياه !!!

+ نوشته شده در هفتم دی 1386 توسط نسيم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

بخوان تنهاييم را كه من ميان اين همه تن ها تنهای تنهايم...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1387

دی 1386



پیوندها

از تو بايد مي گذشتم
همیشه پاییز


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS